همان حرف نگفته

درست در همین لحظه

همه جا تاریک و من نشسته نزدیک پنجره!

با صدای بارش شدید باران!

چقدر این روزها و شب های بارانی را دوست دارم

   + زاگالو ; ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

احوال این روزهای ما

و ما از اندوه
ستونی به ارتفاع ماه ساخته ایم
و از آنجا
به جای همه می فهمیم
به جای همه گریه می کنیم
و به جای همه
می میریم

   + زاگالو ; ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

روزهای بعد از دفاع

چهارشنبه 17 اسفند 12 بامداد

8 روز از روز دفاعم می گذره و همونطور که پیش بینی می شد دچار علافی بعد از دفاع شده ام  .نگران

من و ف. و  فردا میریم جنوب( با دانشگاه).

دلم برای اصفهان تنگ شده

تمام خاطرات این 8 سال زندگی دانشجویی در تهران دارن این روزا جلوی چشام رژه می رنناراحت

   + زاگالو ; ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شب دفاع

فک کن شب دفاعت باشه، پر از تپش قلب و اضطراب باشی،استرس هنوز کلی مطلب هست که باید راست و ریس کنی ،از این قرص های آرامش بخش هم خورده باشی تا بلکه آرام بگیری و بنشینی عین بچه آدم این شب آخری درسی بخوانی اما

ناگهان سوسکی ناخوانده هی بیاید و برود و دوستان هی  هی بدوند اوه.

   + زاگالو ; ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دلتنگی

دلم برای روزهایی که از صبح تا شب پشت سر هم کتاب (غیر درسی) می خوندم تنگ شده!

دلم برای تمام شب بیداری ها و تا ساعت 4 بامداد شبیه سازی انجام دادن ها تنگ می شه

دلم برای بهار و زمستان تربیت مدرس تنگ می شه

دلم برای تمام خیابونای تهران تنگ می شه

دلم برای تمام رفاقت ها و خاطره هام تنگ می شه

دلم برای خودم هم تنگ می شه!

   + زاگالو ; ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بی خیال

5 شنبه 4 اسفند 90

4 روز مونده به روز دفاع اینجانب و این ریلکسی و بی خیالی و سیر و سفر شبانه روزی  اینجانب در اینترنت قابل ستایشهوقت تمامابله

   + زاگالو ; ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠
comment نظرات ()
← صفحه بعد