درست در همین لحظه
همه جا تاریک و من نشسته نزدیک پنجره!
با صدای بارش شدید باران!
چقدر این روزها و شب های بارانی را دوست دارم
احوال این روزهای ما
و ما از اندوه
ستونی به ارتفاع ماه ساخته ایم
و از آنجا
به جای همه می فهمیم
به جای همه گریه می کنیم
و به جای همه
می میریم
روزهای بعد از دفاع
چهارشنبه 17 اسفند 12 بامداد
8 روز از روز دفاعم می گذره و همونطور که پیش بینی می شد دچار علافی بعد از دفاع شده ام .
من و ف. و فردا میریم جنوب( با دانشگاه).
دلم برای اصفهان تنگ شده
تمام خاطرات این 8 سال زندگی دانشجویی در تهران دارن این روزا جلوی چشام رژه می رن
شب دفاع
فک کن شب دفاعت باشه، پر از تپش قلب و اضطراب باشی،
هنوز کلی مطلب هست که باید راست و ریس کنی ،از این قرص های آرامش بخش هم خورده باشی تا بلکه آرام بگیری و بنشینی عین بچه آدم این شب آخری درسی بخوانی اما
ناگهان سوسکی ناخوانده هی بیاید و برود و دوستان هی هی بدوند
.
دلتنگی
دلم برای روزهایی که از صبح تا شب پشت سر هم کتاب (غیر درسی) می خوندم تنگ شده!
دلم برای تمام شب بیداری ها و تا ساعت 4 بامداد شبیه سازی انجام دادن ها تنگ می شه
دلم برای بهار و زمستان تربیت مدرس تنگ می شه
دلم برای تمام خیابونای تهران تنگ می شه
دلم برای تمام رفاقت ها و خاطره هام تنگ می شه
دلم برای خودم هم تنگ می شه!
بی خیال
5 شنبه 4 اسفند 90
4 روز مونده به روز دفاع اینجانب و این ریلکسی و بی خیالی و سیر و سفر شبانه روزی اینجانب در اینترنت قابل ستایشه

نظرات ()